ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
273
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
بامارت رسيد و در زمان او آسايش و رفاه بود . او سپاهى دريا نورد با چند كشتى تجهيز كرد و براى فتح شهر « سردانيه » كه در دست روم بود فرستاد . پس از فتح بعضى از سپاهيان هلاك شدند و بعضى پس از كشتن بسيارى از روميان و گرفتن غنايم بسلامت بازگشتند . آنهايى كه بسلامت بازگشتند مشمول احسان زيادة اللّه واقع شدند . در سنه دويست و هفت زياد بن سهل معروف بابن صقلبيه ( از نژاد سلاو صقلبيه مادرش باشد ) ضد او شوريد و عده بسيارى گرد خود جمع و شهر « باجه » را محاصره كرد . زيادة الله سپاهى فرستاد كه او را دفع كرد و اتباع او را كشتند . در سنه دويست و هشت بزيادة اللّه خبر داده شد كه منصور بن نصير طنبذى در تونس قصد عصيان دارد و با سپاهيان مكاتبه و آنها را بشورش دعوت مىكند . چون يقين كرد كه آن خبر صحت دارد سالارى بنام محمد بن حمزه برگزيد و عده سيصد سوار با او فرستاد كه در خفا بكوشد زودتر بتونس برسد و منصور ندانسته بدام او افتد . چون محمد بتونس رفت منصور را در آنجا نديد او بكاخ خود در طنبذه رفته بود . محمد قاضى تونس را با چهل تن از مشايخ شهر نزد او فرستاد آنها با منصور گفتگو كردند و بانصراف او از عصيان كوشيدند او گفت : من هرگز تمرد نكردهام و اكنون با شما نزد محمد مىروم شما يك روز ميهمان من باشيد تا من وسايل پذيرائى او را فراهم كنم . منصور براى محمد گاو و گوسفند و طعام فرستاد و نوشت كه من مطيع هستم و فردا باتفاق قاضى نزد تو خواهم آمد . محمد باور كرد و دستور داد كه گوسفندها را بكشند . كشتند و پختند و او با سواران خود خوردند و باده نوشيدند روز بعد منصور قاضى و همراهان او را بازداشت و خود با عده شتاب كرد تا در خفا وارد تونس شد . بكاخ « صناعه » رفت كه محمد و اتباع او در آنجا بودند . دستور داد كوسها را بكوبند خود و اتباع او بيك آهنگ تكبير كردند . محمد و سوارانش شنيدند سلاح را برداشتند ولى باده كار خود را كرده بود كه آنها مست شده بودند منصور آنها را محصور داشت . عوام مردم هم به آنها هجوم و سنگسارشان كردند . همه را كشتند و تنها كسانى نجات يافتند كه خود را به دريا انداختند و شنا كنان رفتند . اين واقعه در ماه صفر رخ